خرید بک لینک
از چشم افتادن میتونه خیلی قشنگ باشه. فکر کن تمامتو واسه یکی میذاری، میدوئی، تلاش میکنی واسه بودنش، اولویتت میشه، میجنگی و بار ها شکست میخوری، شب های زیادی ناراحت میمونی و بازم توی قلبته. یهو یه روز یه کاری انجام میده یا یه حرفی میزنه که تو کلاً نا امید میشی و از چشمت میافته. انگار یک چیزی درون تو اون فردو رها میکنه. فرکانسی که بین تو اون بود قطع میشه. صبح روز بعد که از خواب پا میشی نه ناراحتی نه عصبی. همه چیز توی آروم ترین حالت خودشه. انگار نه انگار همچین فردی وجود داشته. صبحانتو میخوری، بعد مدتی به خودت میرسی، ذهنت خالیه و میتونی بالاخره به چیزای غیر اون فکر کنی. میتونی تمرکزتو بذاری روی خودتو کارای مورد علاقت و آیندت. میتونی یه نفس راحت بدون اون بکشی و بالاخره قشنگیای زندگی که به خاطر اون تاریک شده بودن رو ببینی. چیزی که به نظرت غیر ممکن بود. نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 9:27 توسط ...|

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 1:43

مادر بزرگم همیشه میگفت :چاه ، دستی پر نمیشهاون وقتا سنم کم بود و معنی حرفشو نمیفهمیدممیپرسیدم عزیز یعنی چی

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 1:43

خدایا یه آغوش گرم بهم بدهکاری

یه گرفتن محکم دستم بهم بدهکاری

جوری که حتی اگه خودمم بخوام

نتونم دستمو از تو دستت جدا کنم

خدایا منو به حال خودم وامگذار

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 21:32 توسط ...|

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 1:43

صفحه بندی